آن کس که به یاد توست منم
آن کس که همچون آتیش میسوزد به خاطر تو منم
آن کس که لحظه لحظه ی عمرش به فکرتوست منم
آن کس که برای تو میمیرد منم
برچسب:
نویسنده: امید
مشتاق بندگی و دعاگوی دولتم
زآنجا که فیض جام سعادت فروغ تست
بیرون شدی نمای زظلمات حیرتم
هرچند غرق بحر گناهم زصد جهت
تا آشنای عشق شدم زاهل رحمتم
عیبم مکن برندی وبدنامی ای حکیم
کاین بود سرنوشت زدیوان قسمتم
می خورکه عاشقی نه بکسب است و اختیار
این موهبت رسید زمیراث فطرتم
من کز وطن سفر نگزیدم بعمر خویش
در عشق دیدن تو هوا خواه غربتم
برچسب:
نویسنده: امید
ترا می بینم و میلم زیادت میشود هردم
بسامانم نمی پرسی نمیدانم چه سرداری
بدرمانم نمی کوشی نمیدانی مگردردم
نه راهست اینکه بگذاری مرا برخاک وبگریزی
گذاری آرو بازم پرس تا خاک رهت گردم
برچسب:
نویسنده: امید
هرگه که یاد روی تو کردم جوان شدم
شکرخداکه هر چه طلب کردم از خدا
برمنتهای همت خود کامران شدم
ای گلبن جوان بردولت بخورکه من
در سایه تو بلبل باغ جهان شدم
اول زتحت و فوق وجودم خبرنبود
در مکتب غم تو چنین نکته دان شدم
برچسب:
نویسنده: امید
برچسب:
نویسنده: امید
برچسب:
نویسنده: امید
برچسب:
نویسنده: امید
نگاهی از سوی تو به سمت ما پیداست
از کنج خلوتت صدای گذری می آید
لحظه ها زود در گذر اند
ثانیه ثانیه رخ یار در یادم ره گذر است
با امید برگشت تو به زندگی
برچسب:
نویسنده: امید
اسباب جمع داری و کاری نمیکنی
چوگان حکم در کف و گویی نمیزنی
بازظفر بدست و شکاری نمیکنی
این خون که موج میزند اندرجگرترا
در کار رنگ و بوی نگاری نمیکنی
مشکین از آن نشددم خلقت که چون صبا
بر خاک کوی دوست گذاری نمیکنی
برچسب:
نویسنده: امید
چون کوی دوست هست بصحرا چه حاجتست
جانا بحاجتی که تراهست با خدا
کآخر دمی بپرس که مارا چه حاجتست
ای پادشاه حسن خدارا بسوختیم
آخر سوال کن که گدارا چه حاجتست
ارباب حاجتیم وزبان سوال نیست
در حضرت کریم تمنا چه حاجتست
برچسب:
نویسنده: امید